X
تبلیغات
رایتل

 

13 سپتامبر 1917

 

در 13 سپتامبر جمعیت کثیری از هر سو به فاطیما آمده بودند و در آنجا گردهمایی کرده بودند . در حوالی نیمروز بود که بچه ها آمدند

 

بچه های فاطیما

 

و بعد از یک صاعقه نورانی معمول ، بانوی درخشنده را در بالای درخت مشاهده کردند . و بانو با لوسیا صحبت کرد و به او گفت به دعا و تسبیح روزانه به منظور پایان یافتن جنگ ادامه بدهید . در ماه اکتبر خداوند ما عیسی مسیح همانند بانوی دلورس و بانوی کارمل خواهد آمد .

 

Our Lady of Dolours and Our Lady of Carmel

 

جوزف مقدس به همراه عیسی در آغوشش خواهد آمد و دنیا را برکت خواهد داد .

 

(توضیح : جوزف مقدس طبق متن کتاب مقدس یازدهمین فرزند یعقوب  و همسر مریم باکره است . )

 

خداوند از قربانی و شفاعتهایی که به جا آورده اید خشنود است . خداوند نمی خواهد که شما شبها با طناب بسته به دور کمرتان بخوابید . او فقط می خواهد در طول روز طناب را ببندید .

 

سپس لوسیا عریضه اش را بابت شفای بیماران به میان آورد که بانو به او چنین پاسخ داد . بله من عده ای را شفا خواهم داد و نه همه را . در ماه اکتبر معجزه ای را به نمایش خواهم گذاشت که همگان باور کنند . وقتی این را گفت به سوی آسمان بلند شد و به سمت شرق به حرکت درآمد و ناپدید شد .

 

13 اکتبر 1917

 

انتشار خبر معجزه همگانی باعث تفکر عمیق و شدیدی در بین مردم پرتغال شده بود .

آقای آولینو دی آمدیا

 

Avelino de Almeida

 

که یک روزنامه نگار بود در روزنامه آنتی مذهبی سکولو

 

O Seculo

 

یک مقاله تمسخر آمیز منتشر کرده بود که در آن حماقت و سادگی انسانها را  در قبال  این پدیده به تمسخر و استهزا کشیده بود .

 

 

                                  Avelino de Almeida

 

در روز سزدهم ، با وجود طوفان سهمگینی که منطقه کوهستانی اطراف فاطیما را شلاق می زد ، دهها هزار تن از مردم از سایر شهرها به منطقه کوا دا ایرا آمده بودند . خیلی از مردم با پای برهنه  در حالی می آمدند که هم صدا با هم تسبیح و ذکر می گفتند . در اواسط صبح و نزدیک ظهر وضعیت آب و هوا باز هم بدتر شد و باران تند و سهمگینی در آسمان کوا دا ایرا باریدن گرفت .

 

بچه ها نزدیک ظهر به درخت فاطیما رسیدند و شاهد فلش نورانی بودند که مریم مقدس همیشه قبل از ظهورش آشکار می کرد . لوسیا برای بار آخر از بانو پرسید که شما چه تقاضایی از ما دارید

 

لوسیا فاطیما

 

و بانو پاسخ داد که من می خواهم که در این منطقه به احترام من کلیسایی برپا شود . من بانوی صاحب تسبیح هستم . هر روز به گفتن ذکر و تسبیح ادامه دهید . جنگ در حال اتمام است و سربازان به زودی به خانه هایشان باز می گردند .

 

 

لوسیا دوباره تقاضایش را مبنی بر شفای بیماران مطرح کرد که به او پاسخ داده شد که اگر مردم خواهان شفا و تغییر و تحول هستند لازم است که زندگی هایشان را اصلاح و متحول کنند و برای گناهانشان طلب بخشایش کنند لوسیا ادامه می دهد که گرد غم و اندوه بر چهره بانو نشسته بود او به ما گفت بیشتر از این از فرامین الهی سرپیچی نکنید زیرا تا به همین جا خداوند بسیار مورد بی اطاعتی قرار گرفته است . سپس در حالی که دستهایش را به طرف آسمان بلند کرده بود به سوی آسمان به حرکت درآمد و حتی از گذشته نیز درخشانتر شد و ناپدید شد . او در حالیکه مرتب به صور و شکلهای متعدد در می آمد که فقط بچه ها شاهد آن بودند ناپدید شد .

 

معجزه خورشید

 

در همین زمان جمعیت بیکران حاضر در فاطیما شاهد یک معجزه واقعی بود . ابرهای سیاه از هم شکافته شدند و خورشید همانند یک قرص خاکستری رنگ تیره و گرفته یه تمامی آشکار شد . معلوم شد که آولینو دی آلمدیا در نشریه ضد مذهبی سکولو در مقاله استهزا آمیزش در مورد فاطیما بسیار پیش داوری کرده است .

 

 

 

 یک ناظر می توانست ببیند که سرهای کل جمعیت کثیر حاضر در فاطیما به سوی خورشید چرخید که بدون تاثیر از ابرها در نوک قله آسمان ظاهر شده بود . ابرها کاملا از جلوی خورشید کنار رفته بود و خورشید به تمامی خودنمایی می کرد .  خورشید مثل یک پلاک نقره تیره و گرفته به نظر می رسید و می شد بدون ایجاد کوچکترین ناراحتی به آن خیره شد . مثل این بود که یک خورشید گرفتگی صورت گرفته باشد . ولی ناگهان یک فریاد و فغان هنگفتی به هوا بلند شد و می شد شنید که مردم در نزدیکی انسان در حال جیغ و فریاد هستند . همه فریاد زنان می گفتند

معجزه ... معجزه ...

 

تصویر معجزه خورشید در فاطیما

تصویر بالا مربوط به روزنامه های آن زمان است که معجزه خورشید در فاطیما را نشان می دهد

 

در جلوی دیدگان متحیر جمعیت که اعتقادات مسیحی داشتند و با سرهای برهنه  آسمان را مشتاقانه نگاه می کردند ، خورشید مرتعش شد ، و بر خلاف قوانین کیهانی حرکاتی افسانه ای و باور نکردنی کرد . بنا بر توضیحات مردم شاهد واقعه ، خورشید رقصید .

بعد مردم شروع کردن از هم پرسیدن که چه چیزی دیدند ؟ درصد زیادی قبول کردند که دیده اند که خورشید مرتعش شده و رقصیده است . عده ای دیگر اظهار کردند که صورت باکره مقدس را مشاهده کرده اند . برخی دیگر گفتند که دیده اند خورشید همانند یک چرخ بزرگ به دور خود چرخیده است و خود را به طرف زمین پایین انداخته مثل اینکه بخواهد با شعله های آتشین خود زمین را به آتش بکشد . برخی گفتند که دیده اند خورشید متناوبا رنگ عوض می کرده است .

 

 

برخی دیگر از شاهدان مانند ماریا کریئرا بر ماهیت هشدار دهنده و ترساننده معجزه خورشید اصرار داشتند .

خورشید رنگ همه چیز را متوالیا عوض می کرد زرد آبی سفید و مرتعش می شد و می لرزید . خورشید به مانند گلوله آتشینی به نظر می رسید که می خواست بر سر مردم فرود آید . جمعیت فریاد می زدند که همه ما خواهیم مرد ... همه ما می میریم ... در آخر خورشید از حرکت باز ایستاد و همه ما نفسی به راحتی کشیدیم . همه ما زنده بودیم و معجزه ای که بچه ها وعده داده بودند به وقوع پیوست .

 

عده ای دیگر شهادت دادند که غیر ممکن است که جمعیت کثیر حاضر در فاطیما در مورد معجزه خورشید همه با هم دچار  توهم شده باشند

عده نادر دیگری اظهار کردند که گرمای خورشید هنگامی که به زمین نزدیک می شده است لباسهای آنها و همچنین زمین را خشک کرده است . و در زمانی ده دقیقه ای مردم که کاملا خیس شده بودند خشک شدند .

 

مرگ جاسینتا و فرانچسکو

 

 

در پاییز سال 1918 میلادی  درست بعد از تمام شدن جنگ ، یک اپیدمی آنفولانزا سراسر اروپا را در بر گرفت و جاسینتا و فرانچسکو هر دو مبتلا شدند . فرانچسکو تا حدودی بهتر شده بود و امید بازگشتش به زندگی وجود داشت . ولی او این راز را فاش کرد که همانطور که بانو پیشگویی کرده است ، مقدر است که او در جوانی عازم دیار باقی شود . و شرایطش دوباره رو به بدی گرایید .

 

خانه فرانچسکو و جاسینتا مارتو در فاطیما

 

 او اظهار داشت که تمام رنجهایی که متقبل می شود به عنوان راهیست برای تسلی دادن به خداوند بابت گناهکاری و ناسپاسی نوع بشر . او آنقدر ضعیف شده بود که دیگر حتی توانایی دعا کردن را هم نداشت . او اولین مراسم عشای ربانی اش را به جای آورد و در روز بعد یعنی چهارم آوریل 1919 میلادی رهسپار بهشت شد .

 

 

جاسینتا نیز در طول ماههای طولانی و سرد  زمستانی در رختخوابش بستری شد . او مبتلا به برونشیت و ذات الریه شده بود و سینه اش چرک کرده بود . در جولای 1919 به بیمارستان ارم

 

Ourem

 

منتقل شد . جایی که یک درمان دردناک برای او تجویز شده بود .

 

جاسینتا

 

 ولی تاثیر زیادی در بهبودیش نداشت . و با یک زخم باز در پهلویش در ماه آگوست به خانه برگردانده شد . تصمیم گرفته شد که برای بهبودی او تلاشی دوباره انجام شود . و بنابراین در ژانویه 1920 به لیسبون منتقل شد . آنجا تشخیص داده شد که ذات الجنب چرکی و دنده های بیمار دارد .

 

با این وجود در فوریه دوباره به بیمارستان فرستاده شد و در آنجا درد و رنج یک عمل جراحی دیگر را تحمل کرد و دو تا از دنده هایش را درآوردند . و در اثر عمل یک زخم بزرگتر در پهلویش ایجاد شده بود که می بایست هر روز پانسمان شود . که همین باعث درد و رنج او بود .

 

 

جاسینتا

 

تصویر بالا عکس مشهوریست از زمان بیماری جاسینتا

 

در بعد از ظهر 20 فوریه از کشیش محلی برای شنیدن اعترافات جاسینتا دعوت شد . و اعترافات او را شنید . ولی کشیش بر خلاف اعتراض جاسینتا که می گفت حالش رو به وخامت است برای به جا آوردن عشای ربانی اصرار داشت که تا فردا صبر کنند .   و نهایتا بنا به گفته بانو ، جاسینتا به تنهایی و در حالی که از خانواده اش دور بود در همان شب جان سپرد . بدن او به فاطیما منتقل شد و نزدیک برادرش فرانچسکو به خاک سپرده شد . تا اینکه بعدها بدن هر دو آنها به باسیلکای کوا دا ایرا

 

Cova da Iria

 

 منتقل شد .

 

آخرین تجلیات بر خواهر لوسیا

 

به نظر اسقف جدید منطقه اسقفی لئیریا

 

Leiria

 

 بهتر بود لوسیا را از فاطیما دور کنند . این هم برای خود لوسیا بهتر بود که مجبور نباشد سوالات مکرر مردم را پاسخ دهد و هم اینکه ببیند نبود لوسیا چه تاثیری در جمعیت زائران خواهد داشت . مادرش با فرستادن او به مدرسه موافق بود .

 

خانه لوسیا سانتوس در فاطما کوا دا ایرا

 

و در ماه می 1921 لوسیا به طور پنهانی به شهر پورتو در پرتغال فرستاده شد . جایی که مدرسه اش توسط خواهران راهبه خوهر دوروتی اداره می شد . بعدها لوسیا قبل از اینکه یک راهبه کارملی شود به گروه خواهران همین جماعت ربانی پیوست .

 

 

در دهم دسامبر 1925 میلادی لوسیا یک مرتبه دیگر یک تجلی در صومعه پونتودرا

 

Pontevedra

 

در اسپانیا مشاهده کرد . این بار مریم مقدس را به همراه عیسی مسیح در آغوشش ملاقات کرد .

مریم باکره مقدس به لوسیا گفت که به همه اعلام کند که او ( باکره مقدس ) وعده همه فیض و برکات لازم برای نجات و رستگاری را به همه کسانی می دهد که در اولین یکشنبه در پنج ماه متوالی به گناهان خود اعتراف کنند مراسم آیین عشای ربانی را به جای آورند پنج دوره از تسبیح را ذکر گویند و برای پانزده دقیقه روی ذکر و تسبیح تمرکز و تفکر نمایند و همه اینها را به نیت تاوان گناهان برای مریم باکره انجام دهند .

 

 

در 13 ژوئن 1929 زمانی که لوسیا در صومعه توی

 

Tuy

 

که به آنجا انتقال یافته بود مشغول عبادت بود یک منظره تجسمی دیگر مشاهده نمود . این بار شاهد یک نمایش از اقنوم سه گانه خداوندی بود . او همچنین صدای مریم مقدس را شنید که با او صحبت می کند و از او می خواهد که پاپ به اتحاد همه اسقفهای دنیا روسیه را به قلب معصوم او تقدیس کنند . همان درخواستی که در جولای 1917 از لوسیا کرده بود .

 

در 25 ژانویه 1938 یک نور عجیبی آسمان اروپای شمالی را در بر گرفته بود . می توان آن را به صورت جلوه مشعشع ویژه ای توصیف کرد از نورهای طبیعی رنگارنگی که گاهی در شبانگاه مناطق شمالی را در بر می گیرد . 

 

تصاویر زیر نمونه هایی از این پدیده هستند .

 

   

 

 

 ولی خواهر لوسی توضیح داد که این یک نور ناشناخته بوده است . همان نور ناشناخته ای که مریم مقدس در تجلی ماه جولای خود از آن یاد  کرده بود . و معنی آن این بود که مجازات الهی نزدیک است . تنبیه الهی از طریق جنگ جهانی دوم بود زیرا بازگشت و توبه به سوی پروردگار صورت نگرفته بود .

 

پاپ پیوس دوازدهم در سال 1942 میلادی کل دنیا را به قلب معصوم مریم مقدس تقدیس کرد و در سال 1952 هم یک تقدیس دیگر برای روسیه انجام داد .

 

پاپ پیوس دوازدهم

 

 ولی هیچکدام از اینها درخواست باکره مقدس را در فاطیما برآورده نکرد . این تقدیس دانشگاهی با حضور همه اسقفهای دنیا نهایتا توسط پاپ ژان پل دوم در سال 1984 میلادی صورت گرفت . فاطیما بعدها از سوی پاپ پشتیبانی شد . در 13 می 1979 پاپ ژان پل دوم جاسینتا و فرانچسکو را معزز و قابل احترام نامید و این به منزله اولین قدم در اعلام قدوسیت این دو کودک بود .

 

پاپ ژان پل دوم بعدها در سالگرد فاطیما در 13 می سال 2000 میلادی با مقدس اعلام کردن جاسینتا و فرانچسکو بر روی اهمیت فاطیما تاکید کرد .

 

معجزه خورشید در فاطیما

 

او همچنین خاطر نشان کرد که جزئیات راز سوم فاطیما فاش خواهد شد و همچنین هزاره سوم میلادی را به مریم باکره مقدس سپرد .

 

اسقف واقعه فاطیما را تایید می کند

 

در این اثنا کلیسای رومن کاتولیک در مورد تجلیات فاطیما از سال 1917 تا 1922 سکوت اختیار کرده بود تا اینکه در ماه می 1922 اسقف کرئیا

 

Correia

 

یک نامه مسالمت آمیز با عنوان اینکه او در صدد است برای جریان فاطیما یک کمسیون تحقیقاتی برپا کند منتشر کرد . و در سال 1930 نیز یک نامه مسالمت آمیز دیگر در مورد تجلیات فاطیما منتشر کرد که در آن بعد از بازگو کردن واقعه فاطیما متن مختصر اما مفید و مهم زیر را در بر داشت .

 

 

بنابر رسیدگی های انجام شده که برای رعایت اختصار حذف می شود بدین وسیله نتیجه را  به اطلاع می رساند . خاضعانه به درگاه الهی دعا و طلب بخشایش داریم و خود را تحت حمایت باکره مقدس قرار می دهیم و نظر کشیش را در این باره می شنویم . طبق نظر مشاوران حوزه اسقفی بدین وسیله

1 . صدق و درستی رویتها و تجلیات انجام شده به سه کودک چوپان در منطقه کوا دا ائیرا در منطقه فاطیما که مربوط به این حوزه اسقفی می باشد ما بین تواریخ 13 می تا 13 اکتبر 1917  تایید می گردد .

2 . جواز آیین مذهبی بانوی فاطیمای ما صادر می گردد .

 

فاطیما