X
تبلیغات
رایتل

برای اینکه هویت بانوی فاتیما برای ما روشن شود به گفته های خود خانم لوسیا رجوع می کنیم .زیرا مریم مقدس خود را بر او مکشوف نمود . این خانم یک عمر راهبه زندگی کرد و در سال 1385 هم راهبه از دنیا رفت و با لباس رهبانیت به خاک سپرده شد . برخی ادعا دارند که پاپ او را به زور در صومعه حبس کرد که لطمه ای به دنیای مسیحیت نخورد . اما این ایده بسیار دور از ذهن به نظر می رسد که بانویی مقدس بر شخصی خود را مکشوف نماید که اعتمادی به او نیست و از ترس جانش در صومعه پنهان می شود ! در خاطرات لوسیا می خوانیم که بچه های فاطیما تا چه حد بر روی گفته های خود اصرار داشتند و حبس و هتک حرمت و تهدید ها هم آنها را از گفتن حقایق باز نداشت و همواره از تجلی حضرت مریم سخن می گفتند و بر روی گفته های خود پافشاری می کردند  . ایشان زندگی نامه خود و تمام وقایع فاطیما را در کتابی به نام فاطیما از زبان لوسیا نوشته اند . و ما هم با استنادبه گفته های همین راهبه کاتولیک پیش می رویم :

برای اینکه هویت بانوی فاتیما برای ما روشن شود به گفته های خود خانم لوسیا رجوع می کنیم . چون یکی از سه کودکی که مریم باکره بر او ظاهر شد و با او حرذف زد خانم لوسیاست . این خانم یک عمر راهبه زندگی کرد و در سال 1385 هم راهبه از دنیا رفت و با لباس رهبانیت به خاک سپرده شد . برخی ادعا دارند که پاپ او را به زور در صومعه حبس کرد که لطمه ای به دنیای مسیحیت نخورد . اما این ایده بسیار دور از ذهن به نظر می رسد که بانویی آسمانی بر شخصی خود را مکشوف نماید که اعتمادی به او نیست و از ترس جانش در صومعه پنهان می شود ! در خاطرات لوسیا می خوانیم که بچه های فاطیما تا چه حد بر روی گفته های خود اصرار داشتند و حتی حبس و هتک حرمت و تهدید ها هم آنها را از گفتن حقایق باز نداشت و همواره از تجلی حضرت مریم سخن می گفتند و بر روی گفته های خود پافشاری می کردند .  برای ما مدرکی بالاتر از گفته های همین خانم وجود ندارد . ایشان زندگی نامه خود و تمام وقایع فاطیما را در کتابی به نام فاطیما از زبان لوسیا نوشته اند . و ما هم با استدلال و تکیه به گفته های همین راهبه کاتولیک پیش می رویم :

قبل از خواندن تکه هایی کوچک از کتاب فاطیما از زبان لوسیا بد نیست اشاره ای داشته باشیم که اسم روستایی که حضرت مریم در آنجا ظاهر شد از ششصد سال قبل از معجزه فاطیما ، فاطیما بوده است . عده ای با استناد به  نام این روستا سعی داشته اند معجزه فاطیما را به جهان شیعه نسبت دهند . ولی نکته جالبی که در پیشینه نامگذاری شهر فاطیما هست این است که در زمانی که پرتغال در تصرف مسلمین بود فرمانده سوارکاران فاطیما « اسم این شهر در آن زمان عبدجاس بود » عاشق دختر امیر عرب می شود . و این دختر هم نام دختر پیامبر مسلمین حضرت فاطمه بود . فاطمه غسل تعمید می گیرد و مسیحی می شود و با شاهزاده پرتغالی کاتولیک ازدواج می کند. و شوهر او هم به افتخارش نام شهر را از عبد گاس به فاطیما تغییر می دهد .  پیشینه تاریخی نامگذاری شهر فاطیمارا می توانید در ساید بار این وب مطالعه کنید .

تکه های از دست نوشته های خانم لوسیا سانتوس را می خواینم :

در کلیسا مجسمه های متعددی از بانوی ما وجود داشت ولی از آنجا که خواهرانم همیشه به تندیس بانوی صاحب تسبیح نگاه می کردند و نزد او دعا می کردند من غالبا به زیر پای بانوی صاحب تسبیح می رفتم و دعا می کردم . این بود که در آن موقع هم به پایین همان مجسمه رفتم و با تمام شور و اشتیاق جانم از او خواستم که قلب مسکین مرا تنها برای خداوند خدایمان نگاه دارد .

وقتیکه این دعای حقیر را بارها و بارها در حالی که به مجسمه بانو خیره شده بودم تکرار کردم به نظرم رسید که او با یک نگاه مهربان و حرکت محبت آمیز به من لبخند زد که اطمینان دهد دعای مرا قبول کرده است . سراسر وجودم از یک مسرت توصیف ناپذیر لبریز شده بود و به سختی می توانستم کلامی به زبان آورم

(توضیح : تندیسهای بی شماری از حضرت مریم ساخته می شود . تجلیات مریم مقدس معروف هستند و این بانو در اقصی نقاط دنیا غالبا بر افراد کاتولیک ظاهر می شوند . و معمولا از روی توضیحات افرادی که ایشان را دیده اند تندیسهایی مشابه آن بانو ساخته می شود که به یاد آورنده آن تجلی خاص است  . مثلا وقتی مریم مقدس بر برنادت سوبیرو ظاهر شد لباسی سفید و بلند پوشیده بود و کمربندی آبی به کمر بسته بود و روی پاهایش یک جفت گل رز طلایی داشت و تسبیحی با مهره های درشت سفید در دست داشت که به آخر آن یک صلیب بزرگ طلایی آویزان بود  . از روی این توضیحات تندیسهای بی شماری از حضرت مریم می سازند و به آن نام بانوی لورد می دهند . زیرا در لورد فرانسه تجلی پیدا کرده بود . عموما در تجلیات حضرت مریم بر اساس مشخصه همان تجلی ، نامی به بانوی ما داده می شود که دلالت دارد بر آن تجلی خاص . مثلا در سال 1208 میلادی حضرت مریم بر دومینیک ظاهر شد و تسبیحی به او داد و لقب بانوی تسبیح به مریم مقدس داده شد . یا در تجلی بر کاترین لبور دستور ساختن مدالی را به کاترین داد و لقب بانوی مدال معجزه اسابه او داده شد . یا وقتی بر برنادت مقدس در شهر لورد فرانسه ظاهر شد نام بانوی لورد را به خود گرفت . و بر اساس همین تجلیات حضرت مریم است که القاب بی شماری به ایشان داده اند . مثل :

بانوی لورد

بانوی مدال معجزه آسا

بانوی زیتون

بانوی فاطیما

بانوی تسبیح یکی از القاب حضرت مریم مقدس است که عده ای آن را به حضرت فاطمه نسبت می دهند زیرا تسبیحات ایشان معروف است . اما هیچ کجا به صراحت لقب بانوی تسبیح به حضرت فاطمه داده نشده . و این لقب از سال 1208 میلادی به حضرت مریم داده شد . زیرا در این  سال مریم مقدس در کلیسایی به دومینیک ظاهر شده و تسبیحی به او داده بود و روش دعا را به او آموزش داده بود . بانوی تسبیح یکی از القاب بی شماریست که کلیسا به مریم مقدس داده و پیشینه آن هم بر می گردد به هشتصد سال قبل . مجسمه های بانوی تسبیح هم به گونه ای ساخته می شوند که مجسم کننده شکل و شمایل حضرت مریم در تجلی سال 1208 باشند . و اینکه خانم لوسیا به مجسمه بانوی تسبیح در کلیسا اشاره می کند خود به وضوح در بردارنده این حقیقت است که بانوی تسبیح حضرت مریم مقدس می باشند . )

این هم خاطره لوسیا از اولین مراسم عشای ربانی اش :

؟ چقدر انتظار کشیدم خدا می داند . لباس سپیدم را بر تن کردم و خواهر ماریایم مرا به آشپزخانه برد که از پدر و مادرم طلب عفو و بخشش کنم دست آنها را ببوسم و دعای خیر آنها را بطلبم . بعد از این تشریفات کوتاه مادرم آخرین توصیه ها را گوشزد کرد . او گفت که می خواهد وقتی روح القدس وارد قلبم شد از خداوند چه تقاضاهایی بکنم . و او با این جمله با من خداحافظی کرد

 

بالاتر از همه چیز از او بخواه که تو را یک مقدسه کند .

 

کلمات او چنان اثر ماندگاری بر من گذارد که وقتی روح القدس را در قلبم گرفتم اولین درخواست و خواهشم همین بود . انگار هنوز هم صدای مادرم مثل اکو در گوشم می شنوم که از خداوند بخواهم مرا یک مقدسه کند . من با خواهرانم راهی کلیسا شدم و برادرم تمام طول راه مرا در میان بازوانش حمل کرد که حتی یک دانه گرد و غبار در طول راه روی لباسم ننشیند

متن زیر هم ظهور فرشته به کودکان فاطیما را توضیح می دهد . و دعایی که فرشته به آنها آموزش می دهد :

دعایمان تمام شد و شروع کردیم با سنگ ریزه ها بازی کردن . چند دقیقه ای مشغول بازی بودیم که ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و درختها شروع به تکان خوردن کردند . ما با وحشت اطراف را نگاه می کردیم که ببینیم در آن روز آرام و ساکت چه اتفاقی افتاده . بعد دیدیم که همان شبهی که در موردش قبلا توضیح دادم از بالای درختهای زیتون به طرفمان می آید . البته جاسینتا و فرانچسکو قبلا هرگز آن را ندیده بودند و من هم چیزی در موردش به آنها نگفته بودم . وقتیکه که نزدیکتر آمد توانستیم شکلش را تشخیص دهیم . او یک مرد جوان حدود چهارده یا پانزده ساله بود که از برف سپید تر بود . مانند کریستال شفاف بود و نور خورشید از میانش می گذشت . و بسیار بسیار زیبا بود . وقتی که به ما رسید گفت :

نترسید . من فرشته صلح هستم . همراه من دعا کنید .

او روی زمین زانو زد و آنقدر خم شد که پیشانی اش به زمین رسید و به ما یاد داد که این دعا را سه مزتبه تکرار کنیم .

 خدای پدر و پسر و روح القدس  ، من به تو ایمان دارم و تو را می پرستم و به تو امید دارم و به تو عشق می ورزم . و از تو برای کسانی که به تو ایمان ندارند تو را نمی پرستند به تو امید ندارند و به تو عشق نمی ورزند طلب آمرزش می کنم .

و بعد در حالی که از زمین بلند می شد گفت به این صورت دعا کنید . قلب عیسی مسیح و مریم مقدس متوجه درخواست مشتاقانه شما هست .

و باز هم یک ظهور دیگر از همان فرشته :

. یک روز ما داشتیم بر روی صخره سنگی ضخیم و مسطح کنار چاه بازی می کردیم که ناگهان دوباره همان شبه یا فرشته را در کنار خود دیدیم .

او گفت

چه کار دارید می کنید . دعا کنید . دعا کنید بسیار زیاد دعا کنید . قلب عیسی مسیح و مریم مقدس تصمیم دارند که فیض عظیم به شما عطا کنند . بسیار زیاد و دائما دعا کنید و قربانی دهید و تسبیح بگویید و طلب شفاعت کنید .

من پرسیدم ما چطور می توانیم قربانی بدهیم و او گفت 

توسط هر آنچه که می توانید قربانی بدهید . و برای بخشایش گناهانی که خداوند را رنجانده به او تقدیم کنید . و برای بازگشت گناهکاران دعا و التماس کنید . شما با این کار می توانید صلح را در کشورتان برقرار کنید . من فرشته نگهبان آن هستم . فرشته نگهبان پرتغال . و از همه بالاتر رنجهایی را که خداوند بر شما قرار می دهید با اطاعت قبول کنید و تحمل کنید

و باز هم ظهور بعدی فرشته که برای بچه ها مراسم عشای ربانی به جا می آورد . مراسم عشای ربانی یک رسم مسیحیت و بر می گردد به سخنان عیسای مسیح در شام آخر که به شاگردان خود نان و شراب داد و گفت این نان بدن من است که به خاطر گناهان بشر بر روی صلیب می رود و این شراب خون من است که بر روی صلیب ریخته می شود .

درست نمی دانم چند مرتبه این دعا را خواندیم تا اینکه یک نور فوق العاده و غیر عادی بر ما تابید . ما از جا پریدیم و منتظر بودیم ببینیم چه اتفاقی افتاده که فرشته را دیدیم . او در دست چپش یک کاسه را نگه داشته بود و بالای کاسه در هوا یک تکه نان عشای ربانی معلق بود . که از آن چند قطره خون به داخل کاسه می چکید . فرشته کاسه را به صورت معلق در هوا رها کرد و در کنار ما زانو زد و از ما خواست سه مرتبه این دعا را بخوانیم .

 

تثلیث مقدس ، خدای پدر ، پسر و روح القدس من تو را عمیقا و با تمام وجود می پرستم و بدن گرانبها ، خون ، روح و اولهیت عیسی مسیح را به تو تقدیم می کنم . و این برای جبران همه خطاها و بی حرمتی ها به مقدسات و سهل انگاریهایی که در حضور خداوند انجام شده و نافرمانی هایی که از اوامر او شده است می باشد . و به واسطه شایستگی بی منتهای قلب مقدس او و قلب معصوم مریم مقدس برای تغییر گناهکاران بیچاره از تو کمک می خواهم .

 و بعد در حالیکه بلند می شد نان و کاسه را در دست گرفت او نان عشای ربانی را به من داد و خون کاسه را بین فرانچسکو و جاسینتا قسمت کرد و گفت از بدن و خون عیسی مسیح بخورید که از طرف مردم حق ناشناس سخت مورد بی حرمتی قرار گرفته است . تاوان گناهان آنان را بپردازید و خداوند را تسلی دهید . او یک بار دیگر خودش را روی زمین انداخت و سجده کنان به همراه ما سه نفر همان دعا را یه بار دیگر تکرار کرد .

 

تثلیث مقدس خدای پدر پسر و روح القدس

و خانم لوسیا در جای جای کتاب خود اشاره به مریم مقدس و مسیح دارد پیشنهاد می کنم ترجمه کتاب را از ساید بار همین وب مطالعه کنید .

خانم لوسیا بخش جاسینتا ی کتاب خود را چنین اغاز می کند :

حمایت و پشتیبانی قلب معصوم عیسی مسیح و مریم مقدس مادر مهربانمان را طلب می کنم و در محراب عبادتگاه ، نور و فیض مسیح و باکره مقدس را می جویم و در دست نوشته هایم جز خشنودی مسیح و باکره مقدس هدفی ندارم و دست به کار می شوم که مطالب مربوط به جاسینتا را بدون اشاره مستقیم یا غیر مستقیم به مشکلات خودم به رشته تحریر در آورم .

این هم احترام بچه های فاتیما به صلیب مسیح :

. یک روز داشتیم در خانه ما « جریمه بازی » می کردیم که من برنده شدم و بنابراین جاسینتا باید کاری را که من می خواستم انجام دهد . برادرم هم پشت میز نشسته بود و داشت چیزی می نوشت . من از او خواستم برادرم را در آغوش بگیرد و ببوسد . اما او اعتراض کرد . و گفت نه یک کار دیگر بگو که انجام دهم . چرا نمی گویی بروم و خداوند را ببوسم . آنجا روی دیوار یک صلیب آویزان کرده بودیم . من گفتم قبول است . برو بالای صندلی و صلیب را از روی دیوار بیاور در حضورش زانو بزن سه مرتبه آن را در آغوش بفشار و ببوس . یکی از طرف فرانچسکو یکی از طرف من و یکی هم از طرف خودت .

جاسینتا گفت بوسیدن صلیب را هر چند بار که بخواهی برایت انجام می دهم. او دوید و صلیب را آورد و آن را چنان با صمیمیت و قشنگی بوسید که هرگز فراموشم نمی شود . و با دقت به مجسمه خداوند روی صلیب نگاه کرد و گفت چرا خداوندمان را آنگونه به صلیب میخکوب کرده اند

من گفتم زیرا او به خاطر ما جانش را روی صلیب داد و جاسینتا پرسید برایم توضیح بده که چطور آن اتفاق افتاد 

اجرای مراسم کلیسا توسط بچه های فاتیما:

از آنجاییکه خواهرم گفته بود باید گلهایمان را بریزیم ، من همه گلهایم را روی عیسی مسیح پاشیدم اما با وجود همه ایما و اشاره یی که به جاسینتا می کردم نتوانستم به او بفهمانم که باید گلهایش را روی مسیح بریزد . او فقط با چشمانش به کشیش خیره شده بود . بعد از اینکه مراسم تمام شد و از کلیسا بیرون آمدیم خواهرم پرسید

جاسینتا تو چرا گلهایت را جلوی عیسی نمی ریختی ؟

چون که من او را ندیدم

بعد جاسینتا از من پرسید :

اما تو عیسی کودک را می دیدی ؟

البته که نه ! مگر نمی دانی که عیسی مسیح در نان مقدس عشای ربانی دیده نمی شود او پنهان است . او کسی است که ما در عشای ربانی دریافتش می کنیم .

آیا تو وقتی در مراسم عشای ربانی هستی با او حرف نمی زنی ؟

چرا حرف می زنم

پس چگونه او را نمی بینی ؟

چون او نامرئی است

 

من می روم از مادرم بپرسم که من هم می توانم در مراسم عشای ربانی شرکت کنم یا نه

کشیش ناحیه تا زمانی که ده ساله نشده ای این اجازه را به تو نخواهد داد

اما تو ده سالت نشده و به عشای ربانی هم می روی

چون من همه تعلیمات مذهبی ام را بلدم اما تو بلد نیستی

علاقه جاسینتا به عیسی مسیح:

جاسینتا عادت داشت بچه گوسفندهای کوچولو را محکم بغل کند و در دامنش بنشاند و نوازششان کند و ببوسد و شب موقع برگشتن تمام راه آنها را در آغوش بگیرد . که خسته نشوند . یک روز موقع برگشتن جاسینتا در وسط گله راه می رفت

من پرسیدم جاسینتا وسط گله چکار می کنی ؟ او گفت من می خواهم مثل عیسی مسیح در آن عکس مقدس که به ما دادند وسط گله باشم . او در آن عکس درست وسط گله است و یکی از گوسفندان را درست مثل من در آغوش دارد

بچه های فاطیما قربانی های خود را حضور عیسی مسیح و قلب مقدس مریم باکره تقدیم می کردند :

 

از وقتیکه که بانو گفت به حضور عیسی مسیح قربانی بدهید ، هر بار که در مشکلی می افتادیم یا تصمیم داشتیم قربانی بدهیم جاسینتا می گفت آیا به عیسی گفته اید که این قربانی رابه خاطر عشق به او تقدیمش می کنید ؟ و اگر می گفتم نه او می گفت من به او خواهم گفت . او دستهایش را به هم گره می زد چشمانش را به طرف آسمان می دوخت و می گفت

 

آه عیسی مسیح این قربانی برای عشق به تو و بازگشت گناهکاران است